ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 |
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿ قُلۡ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلنَّاسِ ١ مَلِکِ ٱلنَّاسِ ٢ إِلَٰهِ ٱلنَّاسِ ٣ مِن شَرِّ ٱلۡوَسۡوَاسِ ٱلۡخَنَّاسِ ٤ ٱلَّذِی یُوَسۡوِسُ فِی صُدُورِ ٱلنَّاسِ ٥ مِنَ ٱلۡجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ ٦
به نام خداوند بخشندۀ مهربان
بگو: پناه میگیرم به پروردگار مردمان. ﴿1﴾پادشاه مردمان. ﴿2﴾معبود مردمان. ﴿3﴾از شرّ وسوسه اندازنده چون ذکر گفته شد. ﴿4﴾[باز پس رونده] آنکه وسوسه مىافکند در سینههاى مردمان. ﴿5﴾از جنس جن باشد یا از جنس مردمان. ﴿6﴾
صدق الله العظیم
[1230] مراد بعث وقیامت است. [1231] یعنی خورشید. [1232] یعنی سخن حق. [1233] یعنی یک عده ارواح را به سختی. [1234] یعنی یک عدۀ دیگر را به طریق سهولت. [1235] یعنی در هوا شناکردنی. [1236] یعنی از یکدیگر سبقت کردنی. [1237] یعنی نفخۀ اولی و پس نفخۀ ثانیه به وجود آید. [1238] یعنی عصا و ید بیضا. [1239] مترجم گوید: معنای هموار کردن، همین است که میفرماید. [1240] نابینائی از فقرای صحابه به مجلس آن حضرتجدرآمد و به سؤالهای مکرر تشویش داد و آن حضرتجدر آن حالت به دعوتِ اشراف عرب مشغول بودند، پس آن را مکروه داشتند و اعراض نمودند. خدای تعالی بر خُلق عظیم دلالت فرمود. [1241] یعنی فرشتگان از لوح نقل میکنند. [1242] یعنی سرخ شود مانند برّه که پوست او مسخ کرده باشند. [1243] مترجم گوید: زحل و مشتری و مریخ و زهره و عطارد پنج ستارۀ متحیرهاند، چون سیر کرده به مقامی رسند از آن بازمیگردند و به مقامی که طی کرده بودند، اقبال نمایند. چون وقت قرآن آید، غائب شوند، والله اعلم. [1244] یعنی اموات را برتابد، والله اعلم. [1245] یعنی هول موت، بعد از آن سؤالِ منکر و نکیر، بعد از آن حشر و حساب و مرور بر صراط، بعد از آن دزخ یا بهشت، والله اعلم. [1246] یعنی برج دوازدگان. [1247] یعنی روز قیامت. [1248] یعنی روز جمعه و قسم به روزی که حاجیان به آن روز حاضر میشوند، یعنی روز عرفه، هرآئینه مجازات متحقق است. [1249] مترجم گوید: پادشاه جباری رعیت خود را تکلیف کفر کرد و جون کافر نشدند، خندقها را به آتش پر کرد و ایشان را به آتش افکند. خدای تعالی آن آتش را بر پادشاه و هم نشینان او مسلط ساخت تا از خندق پریده همه را پاک بسوخت، والله اعلم. [1250] یعنی تا دانه بیرون آید. [1251] و این وعده روز بدر متحقق شد. [1252] یعنی جمیع مخلوقات را اندازه کرده به حسب آن اندازه در مخلوقات تصرف فرمود تا همان صورت برو روی کار آمد، پس این تصرف را به هدایت تعبیر فرمود، والله اعلم. [1253] مترجم گوید: فراموش گردانیدن این آیت از خاطر مبارک آن حضرتجنوعی از نسخ است، والله اعلم. [1254] ضریع نام گیاه خاردار است. [1255] یعنی عشرۀ ذوالحجه. [1256] یعنی بعض نماز جفت است و بعض طاق. [1257] که خدا جزادهندۀ بندگان است بر اعمال ایشان. [1258] یعنی به چهار میخ بسته عقوبت میکرد. [1259] یعنی زنان و یتیمان را حق ایشان نمیدهید و حق ایشان را به مال خود جمع میکنید. [1260] یعنی اسباب اکرام الهی در اکرام یتیم و اطعام مسکین است آن را میباید کرد و شما به این صفت هستید که یتیمان را حق ایشان نمیدهید و حق ایشان را به مال خود جمع میکنید. [1261] یعنی جبال و اتلال را با سائر ارض برابر کرده شود. [1262] به وجهی واقع شود که هیچ کس غیر او بر آن قادر نیست، والله اعلم. [1263] یعنى تو را قتال در مکه حلال خواهد شد. [1264] یعنی آدم و جمیع ذریت او. [1265] یعنی عادت آدمی است که به قوت خود فخر کند و نبیند که چه قدر ناتوانیها میکشد و نیز به بذل مال فخر کند و نمیداند که خدا او را میبیند که به غایت حقیر و بخیل است. [1266] یعنی خیر و شر. [1267] یعنی به حقیقت قوت آن است که این اعمال به جا آرد. [1268] یعنی به شب چهاردهم. [1269] یعنی به همه رسانید. [1270] مترجم گوید: که چند روز وحی نیامده بود. کفار گفتند: «وَدَّعَهُ رَبّهُ وَقَلاهُ» خدای تعالی برای تسلی این سوره فروفرستاد. [1271] یعنی شریعت نمیدانستی تو، والله اعلم. [1272] یعنی وقتی که کافر شد، فطرت سلیمه را ضائع ساخت. [1273] وشاید که معنی آیت چنین باشد: پس چه چیز باعث تکذیب تو میشود یا محمد در مقدمۀ جزای اعمال بعد این همه پند. [1274] مترجم گوید: ﴿ٱقۡرَأۡ بِٱسۡمِ رَبِّکَ﴾تا ﴿مَا لَمۡ یَعۡلَمۡ﴾اول چیزی است که بر آن حضرتجنازل شد و معنای اقراء تهیئ است برای وحی قرآن و تلاوت آن. [1275] یعنی باید دانست که عاقبت اهتدا و هدایت، بهشت است و عاقبت ضلال و اضلال، دوزخ است، پس این مدعا را به نوعی از بلاغت ادا کرده شده. [1276] یعنی فرشتگان سخت عقوبت کننده را. [1277] یعنی یک دفعه از لوح محفوظ به آسمان دنیا. [1278] یعنی حال ایشان، مقتضی ارسال رسول و انزال کتاب بود، ازین جهت رسول فرستادیم و قرآن فرود آوردیم. [1279] یعنی ایشان را تکلیف نکردیم به ترک ادیان خویش، مگر بعد اقامت حجت ظاهر. [1280] یعنی بعض مقبول شدند و بعض مردود. [1281] یعنی گنجها را. [1282] یعنی از جای حساب. [1283] یعنی به سبب دویدن. [1284] یعنی از اعدا. مترجم گوید: این قسم اشارت است به آنکه جهاد مشروع خواهد شد و رضای الهی به اسپان غازیان متعلق خواهد شد، والله اعلم. [1285] یعنی مدفون شدید. [1286] یعنی در مقابلۀ آن شکر کردید یا کفران ورزیدید. [1287] مترجم گوید: ابرهه، پادشاه یمن، عزم هدم کعبه کرد و فیلان بسیار و لشکر بیشمار به هم آورد، چون نزدیک کعبه رسید، خدای تعالی ابابیل را حکم فرمود تا هلاک کند. [1288] یعنی سوزن و دیگ و پیاله و دلو، مانند آن. مترجم گوید: نصف این سوره تصویر حال کافر است و نصف، تصویر حالِ منافق، والله اعلم. [1289] کوثر نام حوضی است که در آخرت خواهد بود. امت آن حضرتجاز آن خواهند آشامید. [1290] یعنی این همه علامت قرب اجل توست یا محمد، پس در استعداد آخرت مقید شو. [1291] آن حضرت اقارب خود را از آتش دوزخ تخویف فرمود: ابی لهب سنگ به طرف آن حضرت انداخت که آیا برای این کار ما را جمع کرده بودی؟ این سوره نازل شد. [1292] دو دست کنایه از ذات اوست. [1293] یعنی سخن چینی کننده. [1294] یعنی به خفه کردن تعذیب کرده شود.
تفسیر نور:
سوره ناس آیه 1
متن آیه :
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ
ترجمه :
بگو : پناه میبرم به پروردگار مردمان
توضیحات :
«
قُلْ » : مخاطب پیغمبر است که الگو و پیشوا است ، و به پیروی از این قُدوه
مبارک والامقام ، همه مؤمنان باید چنین گویند و به چنان پناهی روند .
سوره ناس آیه 2
متن آیه :
مَلِکِ النَّاسِ
ترجمه :
به مالک و حاکم ( واقعی ) مردمان .
توضیحات :
« مَلِکِ » : صاحب . فرمانروا . عطف بیان ، یا بدل ، و یا صفت ( رَبِّ ) است ( نگا : اعرابالقرآن درویش ) .
سوره ناس آیه 3
متن آیه :
إِلَهِ النَّاسِ
ترجمه :
به معبود ( به حقّ ) مردمان .
توضیحات :
« إِلهِ » : معبود ( نگا : بقره / 133 ) .
سوره ناس آیه 4
متن آیه :
مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ
ترجمه :
از شر وسوسهگری که واپس میرود ( اگر برای چیرهشدن بر او ، از خدا کمک بخواهی و خویشتن را در پناهش داری ) .
توضیحات :
«
الْوَسْوَاسِ » : وسوسهکننده . وسوسهگر . مراد اهریمن است . اسم مصدر
است و به معنی اسم فاعل ، یعنی « مُوَسْوِس » به کار رفته است . «
الْخَنَّاسِ » : واپس رونده . یعنی موجودی است که برای گول زدن شخص به
سراغش میآید ، ولی همین که آن فرد برای نبرد با او از خدا یاری خواست ،
شکست میخورد و واپس میکشد و میدان را خالی میکند و در انتظار فرصت بعدی
میماند .
سوره ناس آیه 5
متن آیه :
الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ
ترجمه :
وسوسهگری است که در سینههای مردمان به وسوسه میپردازد ( و ایشان را به سوی زشتی و گناه و ترک خوبیها و واجبات میخواند ) .
توضیحات :
«
النَّاسِ » : اشخاص . افراد . گذشته از انسانها ، جنّیها هم مراد است .
چرا که در قرآن واژه « رِجَال » و « نَفَر » هم برای جنّیها به کار رفته
است ( نگا : جنّ / 1 و 6 ، أحقاف / 29 ) و یکی از دو گروه مخاطب قرآن
هستند ( نگا : أنعام / 130 ، أعراف / 38 و 179 ، ذاریات / 56 ) .
سوره ناس آیه 6
متن آیه :
مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ
ترجمه :
( در سینههای مردمانی ) از جنّیها و انسانها .
توضیحات :
«
مِنْ » : این حرف ، بیانیّه است . یا بیان ( ناس ) در آیه پنجم است که
معنی آن گذشت ، و یا بیان ( وسواس ) که معنی چنین خواهد بود : وسوسهگری که
از شیاطین جنّی است ، و یا از انسانهای شیطان صفت ( نگا : بقره / 14 ،
انعام / 112 ، مؤمنون / 97 ) .
سورۀ ناس مکّی و ٦ آیه است
بسم الله الرحمن الرحیم
(قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ (١)مَلِکِ النَّاسِ (٢)إِلَهِ النَّاسِ (٣)مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ (٤)الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ) (٥)مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ) (6)
بگو: پناه میبرم به پروردگار مردمان. به مالک و حاکم (واقعی) مردمان. به معبود (بـه حقّ) مردمان. از شرّ وسوسه گری که واپس میرود (اگر برای چیره شدن بر او، از خدا کمک بخواهی و خویشتن را در پناهش داری). وسوسهگری است که در سینههای مردمان به وسوسه میپردازد (و ایشان را به سوی زشتی و گناه و ترک خوبیها و واجبات میخواند. در سینههای مردمانی) از جنّیها و انسانها.
در این سوره به پروردگار مردمان پناه برده میشود، آن کسی که مالک و حاکم مردمان است. چیزی که از او پناه گرفته میشود شرّ وسوسهگری است که واپس میرود و واپس میکشد. وسوسهگری است که در سینههای مردمان به وسوسه میپردازد، در سینههای مردمانی از جنّیها و انسانها.
پناه بردن به پروردگار مالک و حاکم و معبود، صفاتی از یزدان سبحان را در خود گرد میآورد و پیش چشم میدارد که شرّ را به طور عامّ و شرّ وسوسهگری را که واپس میرود به طور خاصّ، دفع و دور میگرداند. «ربّ»: به معنی پرورشدهنده و راهنما و سرپرست و پاسدار است. «ملک»: به معنی مالک حاکم متصرّف است. «إله»: به معنی والای چیرۀ غالب است . . . در این صفات، حمایت و حـفاظت از شرّی است که به سینهها میخزد . . . سینهها هم نمیدانند چگونه به دفع آن بکوشند، چون شرّ نهان و پنهان است.
خداوند پروردگار هر چیزی، و مالک و حاکم هر چیزی، و معبود هر چیزی است. و لیکن ذکر کردن مردمان به طور خاصّ در اینجا ایشان را بر آن میدارد احساس قربت و نزدیکی کنند در جایگاهی که جایگاه پناه بردن و حمایت طلبیدن است.
خداوند در پرتو مهر و محبّت خود پیغمببرش صلّی الله علیه وآله وسلّم را و امّت او را رهنمود و رهنمون میسازد که بدو پناه ببرند و در جوار او خویشتن را در امن و امان دارند. معانی این صفات را به نظر آورند و با آنها از شرّی خود را حفظ کنند که پنهان و نهان میخزد، و آنان نمیتوانند به دفع آن بکوشند و آن را از خود به دور دارند مگر با کمک و یاری پروردگار مالک و حاکم و معبود. این شرّ ایشان را فرامیگیرد از راهـی و به گونهای که به خود نمیآیند و متوجّه نمیگردند، و حساب و کتاب آن را نمیکنند و پیش چشم نمیدارند. وسوسه: صدای پنهان و نهان است. خنُوس که مصدر «خَنّاس« است به معنی پنهان شدن و برگشتن است. «خنّاس« کسی است که سرشت او چنان است که بسیار پنهان میشود و بسیار برمیگردد و بازمیگردد.
نصّ قرآنی نخستین صفتی که بیان میدارد عبارت است از:
(الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ) (٤)
وسوسهگری که واپس میرود (اگر برای چیره شدن بر او، از خدا کمک بخواهی و خویشتن را در پناهش داری).
و عمل و کار او را مشخّص میکند و پیش چشم میدارد:
(الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ) (٥)
وسوسهگری است که در سینههای مردمان به وسوسه میپردازد (و ایشان را به سوی زشتی و گناه و ترک خوبیها و واجبات میخواند).
آن گاه ماهیّت او را معیّن و مشخّص مینماید:
( مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ) (6)
از جنّیها و انسانها.
این تـرتیب در حسّ و شعور بیداری و هوشیاری برمیانگیزد و انسان را آگاه و هوشیار میگرداند تا حقیقت وسوسهگری شناخته شود که واپس میرود. این بیدارباش و هوشیارباش بعد از صفتی میآید که از او در آغاز سخن، ذکر گردیده است. همچنین این ترتیب بدان منظور است راه و شیوهای ساخته و روشن گردد که شرّ او بدان تحقّق میپذیرد و پیاده میگردد تا برای دفع آن یا پائیدن آن آمادگی پیدا شود.
نفس انسان وقتی که پس از این تشویق و ترغیب و هوشیارباش و بیدارباش میداند که وسوسهگری که واپس میرود در سینههای مردمان نهانی و پنهانی به وسوسه میپردازد، و او جنّ است و نهان است، و یا او از جنس مردمان است، مردمانی که بسان دسیسهبازی جنّیان در سینههای آدمیان به دسیسهبازی میپردازند، و بسان وسوسۀ شیاطین به وسوسه کردن دست مییازند . . . وقتی که نفس انسان متوجّه این گردید، خودش را آماده برای دفاع میسازد، در حالی که از کمینگاه و محلّ ورود و راه و روش وسوسهگران اطّلاع پیدا کرده است!
نمیدانیم وسوسه کردن جنّیان چگونه انجام میگیرد و به اتمام میرسد. و لیکن آثار وسوسۀ جنّیان را در واقعیّت نفسها و در واقعیّت زندگی مییابیم، و میدانیم پیکار میان آدم و ابلیس از قدیم بوده است، و اهریمن آن جنگ را از دیرباز اعلان کرده است، جنگی که از نهاد شرّ موجود در وجودش برخاسته است، و از تکبّر و حسادت و کینهتوزی او در حقّ انسان بردمیده است و برجوشیده است! برای این پیکار از خدا کسب اجازه کرده است و فرمان آن را خواسته است. یزدان سبحان هم برای حکمتی که خودش مصلحت میداند به اهریمن همچون اجازهای را داده است. امّا در این پیکار، یزدان انسان را بدون اسلحه رها نکرده است. بلکه سپری از ایمان برای او ترتیب داده است، و از یاد و ذکر خدا. توشهای برایش مهیّا نموده است، و از پناه بردن و خود را به جوار قادر متعال انداختن اسلحهای برایش ساخته است . . . هر گاه انسان از سپر و توشه و اسلحۀ خود غافل گردد در این صورت او است که سرزنش میگردد و لومه میشود.
از ابنعبّاس - رضی الله عنهما - روایت شده است که گفته است: پیغمبر خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم فرموده است:
(الشیطان جاثم على قلب ابن آدم فإذا ذکر الله تعالى خنس , وإذا غفل وسوس).[1]
«اهریمن بالای دل آدمیزاد چمباتمه زده است. هر گاه آدمیزاد به ذکر خداوند بزرگوار بپردازد اهریمن واپس میرود و به ترک او میگوید. و هر گاه آدمیزاد از خدا غافل گردد به وسوسه میپردازد».
ما انسانها از وسوسههای آدمیزادگان چیزهای زیادی سراغ داریم. چیزهائی را سراغ داریم که از وسوسۀ شیاطین شدیدتر و بدتر است!
رفیق بدی که به دسیسۀ شرّ میپردازد و آن را به دل رفیق خود و به عقل رفیق خود میاندازد، از راهی که و به گونهای که حساب آن را نمیکند، و از راهی که و به گونهای که آن را نمیپاید و مواظب آن نمیگردد، چون او را رفیق امین میداند! و سخنچینی که سخن را میآراید، و آن را میبرد و میآورد، تا چنین جلوهگر میآید که سخن او حقّ آشکاری است و هیچ گونه شکّ و تردیدی در آن نمیماند . . . فروشندۀ شهواتی که از راههای غریزه وارد میشود و به گول زدن میپردازد، و چیزی او را نمیراند و به دفع آن نمیکوشد مگر بیداری دل و مدد خدا . . . دهها وسوسهگری که واپس میروند و دامها را میگسترند و آنها را میپوشانند و پنهان میگردانند، و با آنها از راههای نهان دلها به دلها داخل میشوند، راههای نهانی که میشناسند و سراغ دارند، یا آنها را جستجو مینمایند و پیدا میکنند . . . همچون آدمیزادگانی از جنّیها شرورتر و بدترند و نهانیتر از آنان به دلها راه پیدا میکنند!
انسان از دفع وسوسۀ نهان ناتوان است. بدین خاطر خداوند انسان را به توشه و سپر و اسلحهاش در این پیکار هراسانگیز رهنمود و رهنمون میفرماید!
نگرش دیگری در میان است، نگرشی که دارای محتوا و معنای والائی در موصوف کردن وسوسهگر با صفت «خنّاس« یعنی واپس رونده است . . . این صفت از یک سو بر نهان شدن و پنهان گردیدن وسوسهگر دلالت دارد. وسوسهگر نهان میشود و پنهان میگردد تا فرصت دست میدهد. آن وقت آهسته آهسته حرکت میکند و به وسوسه کردن میپردازد. ولی از دیگر سو پیام ضعف خود را به کسی میدهد که بیدار میشود و به نیرنگ او ـ میبرد، و راههای نفوذی سینۀ خود را میبندد. وسوسهگر - چه از جنّیها باشد و چه از انسانها - وقتی که با او مبارزه و مقابله شود واپس میکشد، و از آنجا که آمده است برمیگردد، و سر به گریبان مینهد و مخفی میگردد و پنهان و نهان میشود. یا بدانگونه درمیآید که پیغمبر بزرگوار صلّی الله علیه وآله وسلّم در مثال دقیق خود آن را به تصویر کشیده است:
(فإذا ذکر الله تعالى خنس , وإذا غفل وسوس ).
«هر گاه آدمیزاد به ذکر خداوند بزرگوار بپردازد اهریمن واپس میرود و به ترک او میگوید، و هر گاه آدمیزاد از خدا غافل گردد به وسوسه میپردازد».
این نگرش، دل را در رویاروئی و مبارزه با وسوسهگر تقویت میکند و قوّت میبخشد. چه او وسوسهگر است و در برابر توشه و ساز و برگ پیکار مؤمن، بس ضعیف است.
امّا از ناحیۀ دیگری پیکار طولانی است و هرگز به نهایت نمیرسد. زیرا وسوسهگر پیوسته چمباتمه زننده و واپس رونده است و در کمین غفلت مینشیند. یک بار بیدار و هوشیار ماندن و بودن انسان را از پندار و هوشیار ماندنها و بودنها بینیاز نمیگرداند . . . جنگ تا روز قیامت گاهی به نفع این و گاهی به نفع آن بر دوام است. همان گونه که قرآن مجید در موارد مختلفی آن را به تصویر کشیده است. از جمله این تصویر شگفت و شگرف در سورۀ اسراء است:
(وإذ قلنا للملائکة اسجدوا لآدم ، فسجدوا إلا إبلیس ، قال : أأسجد لمن خلقت طینا ؟ قال : أرأیتک هذا الذی کرمت علی لئن أخرتنی إلى یوم القیامة لأحتنکن ذریته إلا قلیلا . قال : اذهب فمن تبعک منهم فإن جهنم جزاؤکم جزاء موفورا . واستفزز من استطعت منهم بصوتک ، وأجلب علیهم بخیلک ورجلک وشارکهم فی الأموال والأولاد ، وعدهم ، وما یعدهم الشیطان إلا غرورا . إن عبادی لیس لک علیهم سلطان وکفى بربک وکیلا).
زمانی (را یادآور شو) که ما به فرشتگان گفتیم: برای آدم کرنش کنید. فرشتگان جملگی کرنش کردند مگر ابلیس (که از جنّیان بود و در میان فرشتگان قرار داشت. او که نمونۀ کامل استکبار بود) گفت: آیا برای کسی کرنش کنم که او را از گل آفریدهای؟ (من که از آتشم، بهتر از آدمم! عالی برای دانی چگونه تعظیم کند؟). شیطان گفت: به من بگو که آیا این همان کسی است که او را بر من ترجیح و گرامی داشتهای؟! (جای تعجّب است). اگر مرا تـا روز قیامت زنده بداری، فرزندان او را همگی جز اندکی (با گمراهی) نابود میگردانم (و لگام وسوسه را به دهانشان میزنم و به جادۀ خطا و گناهشان میکشانم). خدا فرمود: برو! (تا روز رستاخیز به تو مهلت داده میشود و هـر چه مـیخواهی بکن. آدمیزادگان از عقل و اراده برخوردارند) کسانی که از ایشان از تو پیروی کنند، دوزخ سزای شما (اهریمن و آنان) است و سزای فراوان و بینقصانی است. و بترسان و خوار گردان با ندای (دعوت به معصیت و وسوسۀ) خود هر کسی از ایشان را که توانستی، و لشکر سواره و پیادۀ خود را بر سرشان بشوران و بتازان (و همۀ تلاش خویش را برای شکست دادن و گول زدن ایشان بـه کار گیر) و در اموال آنان (با تشویق و تحریکشان برای کسب آن از حرام و صرف آن در حرام) و در اولاد ایشان (با گول زدن اولیاء و رهنمود فرزندانشان به کفر و فساد در پرتو تربیت نادرستشان) شرکت جوی، و آنان را (به نبودن حساب و کتاب و بهشت و دوزخ، یا به شفاعت خدایان و بتان و بزرگواری خاندان و غیره) وعده بده (و بفریب). و وعدۀ شیطان به مردمان جز نیرنگ و گول نیست. بیگمان سلطهای بر بندگان (مخلص و مؤمن) من نخواهی داشت، و همین کافی است که (ایشان در پناه خدایند و) پروردگارت حافظ و پشتیبان (این چنین بندگان) است. (اسراء/61-65)
این جهانبینی در بارۀ پیکار و انگیزههای شرّ در آن - چه مستقیماً از طرف اهریمن، و چه از طرف کارگزاران آدمیزاد او - بیانگر این واقعیّت است که انسان در این پیکار همیشه شکست نمیخورد و مغلوب نمیگردد. زیرا پروردگار و مالک و معبود او بر همۀ آفریدگان خود غالب و چیره است. هر چند به اهریمن اجازۀ جنگ عطاء فرموده است، امّا زمام اختیار او را در دست دارد، و او را جز بر کسانی مسلّط نمیگرداند که از پروردگار و مالک و معبودشان غافل میگردند. ولی کسانی که به یاد خدا هستند و به ذکر او میپردازند آنان از شرّ و بلا و انگیزههای نهان آن رها و ایمن هستند. در این صورت باید دانست خیر و خوبی به نیروئی نسبت داده میشود که جز آن نیرو، نیروئی نیست. و به حقّ و حقیقتی نسبت داده میشود که حقّ و حقیقتی جز آن حقّ و حقیقت وجود ندارد. به پروردگار و مالک و معبود نسبت داده میشود. شرّ به وسوسهگر واپس رونده نسبت داده میشود. وسوسهگر واپسروندهای که از رویاروئی ناتوان است، و هنگام رویاروئی واپس میکشد، و در برابر پناه بردن به خدا شکست میخورد...
این کاملترین جهانبینی موجود در بارۀ حقیقت خیر و خوبی و شرّ و بدی است. همچنین این برترین جهانبینی است، آن جهانبینی که دل را از شکست مصون و محفوظ میدارد، و آن را از نیرو و یقین و آرامش و اعتماد و اطمینان لبریز و سرشار میگرداند ... حمد و سپاس در آغاز و انجام خدا را سزا است . . . تکیه بر او است، و توفیق در دست او است . . . از او مدد و یاری خواسته میشود و بس، و یار و یاور او است و بس . . .
*
بحَمد الله تَعالی جزء سی ام به پایان آمد. و با به پایان آمدن آن، «فی ظلال القرآن» پایان گرفت.
*
خدا را سپاس میگویم که ترجمۀ تفسیر فی ظلال القرآن پس از حدود دوازده سال، در تاریخ 21/10/ 84 که چهارشنبه و روز عید قربان است به اتمام رسید. الحَمدُ لله أوّلاً وَ آخراً
مصطفی خرّمدل